کجا رفتن ستاره ها؟
چرا شب بی ستاره شد؟
بگو عاشق چکار کرده؟
که قلبش پاره پاره شد.
خودت دیدی که دل بستم
من هیچ عهدی رو نشکستم
از اون روزای بی حاصل
برام مونده دل خستم
کجاست اون چشای جادویی؟
کجاست اون قلب دیوونه؟
کجا رفته نگاه عشق؟
حالا پیش کی مهمونه؟
حسا بی عاشقت بودم
فریب حرفا توخوردم
نخواستم از تو برگردم
به عشقت موندم ومردم
به پات موندم که برگردی
به پات موندم نری از دست
پشیمون نیستم از موندن
که اسمم عاشق است وبس
اگه موندم اگه مردم
نگو عاشق چه گمراه بود
اگه تو با دروغ بودی
حقیقت با من همراه بود.
دوست داشتن کسی که دوستمان دارد کار بزرگیست
ولی بزرگتر از آن
دوست داشتن کسی است که دوستمان ندارد!
نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 3 دی1386 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت
سلام سلااااااااااااااااااام دوستای خوبم.
امروز می خوام به مناسبت فرا رسیدن شب یلدا
حال وهوای وبلاگمو عوض کنم.تا بتونم لبخند کوچیکی
ولی قبلش بگم که من امشب با تمام وجودم برای
سلامتی وخوشبختی همتون دعا میکنم وآرزو میکنم
که همیشه به عشقتون عشق بورزید و به آنچه که
شما هم برای من دعا کنیداااااااااا.
خب بابا خب.میدونم خیلی حرف زدم. دوستتون دارم.
ادقه ایسته کن
.
.
.
.
حالا برو پایین
.
.
.
خواستم بگم خوب هستی خوش هستی در سلامت کامل به سر میبری
غضنفر میره مسجد وقتی میاد میبینه کفشاش نیست میگه ۴حالت داره
:۱نیومدم۲بدون کفش اومدم ۳اومدم ورفتم ۴بعدا میام!!![]()
مامانه داشته برای بچه اش لالایی میخونده. بعد از یه ربع بچه ی میگه:
خب دیگه مامان خفه شو میخوام بخوابم!!!
اندی با خواننده شدنش ثابت کرد که خوانندگی صدا نمیخواد. هایده ثابت
کرد خوانندگی اندام نمیخواد. شماعی زاده ثابت کرد خوانندگی هیچی
غضنفر میره بانک میگه :آقا کل موجودی منو بدین. همشو میگیره میشماره
مرد این موجود بیچاره! وقتی به دنیا میاد همه حال ما مانشو میپرسن.
وقتی ازدواج میکنه همه میگن :وای چه عروس خوشگلی! وقتی میمیره
همه میگن: بیچاره زنش!
از غضنفر میپرسن دخترتو به کی شوهر دادی؟ میگه :غریبه نیست
مرغ وخروس با هم میرن مغازه مواد پروتینی.خروسه میگه :ببخشین
یک کیلو تخم مرغ بدین. فروشنده میگه ای بابا شما دیگه چرا؟
مرغه خجالت میکشه میگه: آخه ما هنوز نامزدیم!
غضنفر میره دستشویی زنونه .میگیرینش میگن :مگه کوری نمیبینی
زنونست؟ میگه:آخه چکار کنم.اینجا نوشتن زنا. نه اونور نوشتن مردا. نه!!
میدونی فرق تو با گاو چیه؟ شوخی کردم بابا ناراحت نشو .
هیچ فرقی با هم ندارین!
![]()
![]()
پلیس راهنمایی جلوی غضنفر رو میگیره میگه: کارت ماشین.معاینه
فنی.بیمه.گواهینامه. غضنفر میگه: چیکار کنم؟ جمله بسازم؟!!
عربه بچه اش تو اتوبوس به دنیا میاد اسمشو میذاره عبدالواحد!
به غضنفر میگن :مامان تو بیشتر دوست داری یا بابا تو. میگه: مامان تو!
دوتا پسرحوصله شون سر میره. یکیشون به اون یکی میگه بیا شیرو خط
بندازیم اگه شیر بود میریم دوچرخه سواری اگه خط بود میریم ماهواره نگاه
میکنیم. اگه سکه روی لبه ایستاد میریم درس میخونیم!!!!
خیلی دلم میخواد لبامو بذارم رو لبات. اما نمیتونم ........ چون مامانم گفته:
نوشابه رو باید با نی بخوری!
![]()
![]()
![]()
اگه خواستی یه کسی عاشق هم نفسی عمرشو حیرونت کنه
جونشو قربونت کنه.............. جون مادرت رو من یکی حساب نکن!
![]()
![]()
![]()
روحت شاد ویادت گرامی......
این اس ام اس رو برای هر کی فرستادم فرداش مرد.مواظب خودت باش!
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم . تو چی؟
خیلی می خوامت .تو چی؟
دوریت اذیتم میکنه.تو چی؟
بی تو میمیرم. توچی؟
من الکی گفتم . تو چی؟!
![]()
![]()
![]()
![]()
بیا ای دل کمی وارونه گردیم برای هم بیا دیوانه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست برای هم بیا هندونه گردیم
خب دیگه خوشگلای من امیدوارم خوشتون اومده باشه.
و امیدوارم شب خوب وقشنگی داشته باشید.
فقط یادتون باشه چشمتون به آجیل و شیرینی و هندوونه افتاد خودتونو
کنترل کنید .پر خوری نکنیدااااااااااااااااا.
خیلی دوستتون دارم .مواظب خودتون باشید.
نظر هم یادتون نره.
نوشته شده توسط نازنین در جمعه 30 آذر1386 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
هرگز به پایان نمی اندیشیدم چرا که می دانستم بی تو در انتهای راه خبری
نیست. من فقط از پایان تو می ترسیدم. پایان تو سرآغاز مرگ تدریجی من
بود. حال از تو می خواهم آغاز کنی ابتدا را ـ چون همان لحظه ای را که تو
را در زیر باران دیدم به پایان راه نیندیشیدم.
حال میخواهم آغاز کنی همان عشق را آغاز کنی همان پرواز را آغاز کنی.
از لحظه شروع لحظه ای سلام ودرود از لحظه تلاقی دونگاه در زیر باران
شروع کنی وچون من به پایان راه نیندیشی که از اندیشیدن به پایان راه
شور پرواز بی پروا را در ما خواهد کشت.
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 10:30 موضوع | لینک ثابت
من کلبه ی خوشبختی تورا روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد
وقشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت
تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند.
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم
اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم.
معنای زنده بودن من با تو بودن است.
آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت
زیرا میدانم تو به سوی من بازخواهی گشت . 
با همه قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کرد. 
زیرا میدانم اگر جسم تو به سوی من باز نگردد قلب تو به سوی من بازخواهد گشت.
قلبی که خاطره ها وخوشی ها ونگاه ها برای ابد در آن
مدفون است وبا هرضربان خودآنها را نیز به حرکت در می آورد.
منتظرت هستم تا زمانی که به یاد من و گذشته من بیفتی وبه 
به یاد شبهای مهتابی در میان قایق ها که صدای ضربان قلب های
ما با صدای پاروهای قایقران پیردر هم می آمیخت وما را به آینده
انتظار می کشم وبه آنهاکه لبخند پیروزمندانه ای از این جدایی 
من هنوز منتظرم زیرا روح وجسم او متعلق به من است.
من هنوز منتظرم زیرا چشمان من جز او کس دیگری را
منتظرم چونکه حتی مرگ هم نمیتواند ما را از هم جدا کند
زیرا هنوز قلب های ما با خاطرات گذشته همچنان با یک
نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 21:28 موضوع | لینک ثابت
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کار دلتنگی 
دلم دوباره در اندوه خستگیها ماند
شکست پشت من ازداغ بی تو بودنها 
به روی شانه دل ماند بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان 
نگاه خسته من در مدار دلتنگی
نشسته ام من ودل کنار دلتنگی
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگار دلتنگی 
نوشته شده توسط نازنین در جمعه 16 آذر1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت
الهی من قربون همتون بشم که این قدر مهربونید وبا نظرات گرمتون
توی این پست من میخوام یه متن کوتاه رو براتون بنویسم
که یکی از دوستای خوبم (رضاجون)توی کامنتم گذاشته بود
وچون دیدم قشنگه دلم نیومد که توی وبلاگم ننویسم.
آرزویم این است که نرود اشک در چشم تو هرگز
مگراز شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
وبه اندازه ی هرروز توعاشق باشی
عاشق آنکه تورا می خواهدوبه لبخندتوازخویش رها می گردد
وتورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.
راستی بچه ها این آهنگ قشنگی رو که دارید
گوش میکنید رو هم یکی از دوستای خوبم(محمدرضای عزیز)
زحمتشو کشیده.که همین جا ازش تشکر میکنم واین گل ناقابل روهم
برای تشکر تقدیمش میکنم.
نوشته شده توسط نازنین در جمعه 16 آذر1386 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت
میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلوی چشمهای منو بگیری
میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش
میتونی ازپیشم بری ولی نمیتونی بگی دنبالم نیا
پس من نگاهت میکنم دوستت دارم وتا ابد دنبالت میام
اگه یه شب به آسمون نگاه کردی وهیچ ستاره ای ندیدی من حاضرم تا صبح
برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی آسمونت.
اگه میتونستم تورو مجازات کنم از تو می خواستم به اندازه ای که من دوستت دارم
منو دوست داشته باشی.
اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی واگه میدونستی همیشه
اشک می ریزم هرگز تنهام نمیذاشتی!
دو تا آدم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق شدن.اونا از عشق هم
آب شدن تا شاید تو آب رود خانه بهم برسند.
زمانی که فکر میکنی تو هفت آسمون یک ستاره هم نداری بدون که یکی
یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری میکنه.
آنکس که می گفت دوستم داره عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری
بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت .صدای خش خش برگها همان
آوازی بود که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم!!
میگن خدا همیشه بهترین چیزشو به بهترین بنده اش میده .ولی من که بهترین بنده اش
نیستم پس چرا خدا تورو به من داد!!!
نوشته شده توسط نازنین در شنبه 10 آذر1386 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت
توی این دنیای بزرگ یه پسرنابینا بود که عاشق دختری شد.
یه روز پسر به دختر گفت: اگه من میتونستم ببینم هیچ وقت از
یه روز یه نفرپیدا شد وچشمهاشو به پسر داد.
وقتی پسرتونست همه جارو ببینه دید که دوست دخترش هم نابیناست.
یه روز به دوست دخترش گفت: من دیگه نابینا نیستم ولی تو نابینایی
ومن نمیتونم کنارت بمونم ازپیشم برو.
دختر بابغضی که داشت گفت: باشه من از کنارت میرم ولی
نوشته شده توسط نازنین در جمعه 9 آذر1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
بیا تا لیلی ومجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من 
بیاتا سربه روی شانه هم رازدل گوییم
اگرمویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من
سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دل
پرپرواز واکن چون پرستو لانه اش با من
مگو دیوانه کو زنجیر گیسورا زهم واکن
دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من
دراین دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دل آتش نمیسوزد
تو گرمم کن به افسون گرمی افسانه اش با من 
چه بشکن بشکنی دارد فلک درکار سرمستان 
توپیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY